![]() |
![]() |
|
| عطش عشق هنر وادب-هرگونه سخن جایز است اما با عشق. |
|
تق تق تق!!!تق.!تق تق تتق!
بیام تو؟! نیستی؟!هستی؟!جواب نمیدی؟! یعنی نیستی! قهری؟کوشی؟کجایی؟! میدونم هستی دختر!بیام تو؟! یه کم دیگه بایستم،زیر پاهام علف سبز میشه ها!!! دوست داری؟!هان؟!!! میدونم که هستی.لطفا جواب بده! میخوای بگی هنوز قهری؟! نمیتونم...ببین،نمیتونم! پس هستی!!!!دستت درد نکنه!بازم؟! فکر کردم آدم شدی.زهی خیال باطل! آهای!هوووی!داری تند میریا.نه؟! من فقط گفتم نمیتونم.نمیتونم میخوام اما نمیتونم! چی رو نمیتونی؟هان؟یعنی چی؟! نمیتونم...نمیتونم. ای بابااااااااااااااا !!!دختر چی؟چی نمیتونی؟ که پیدات کنم.میخوام.نمیشه! اوووووه!به به!چه عجب.نه!یه کم دارم بهت امیدوار میشم.آدم شدی؟! نه!نه هنوز... تو خیلی زیادی.خیلی بزرگی. جدا؟!اینطور فکر میکنی؟یعنی فکر میکنی لیاقتشو نداری. نمیدونم!شک دارم.چی کار کنم. آقا میخوام باهات دوست شم سعی میکنم دیگه ازت بدم نیاد! سعی می کنم خودت باشم. ولی.ولی هنوز نتونستم.راه رسیدن به تو کمی سخته! خب امتحان کن!شاید شد! آخه ابله.من توام.تو نباشم چی کار کنم؟! برم با کی؟شوتیا!میتونی.حتی اگه سختته اما فکر میکنم این سختی ارزش اینو داشته باشه که بتونی برگردی به خودت.اصل خودت.تلاش کن! باشه.من به تو بازم وقت میدم.ببینم چی کار میکنی!امیدوارم هدفت کشکی نباشه! نه!نیست!دیگه نیست!ولی خیلی سخته.خیلی سخته! باشه.شروع میکنم.خودت میدونی مشکلات زندگیمو ومیدونی که خفه شو!من بهتر از تو میدونم چته.مشکلاتتو از حفظم.ولی باید یه کم بجنگی.حسابی بجنگی!میدونم سخته.اما شدنیه! با اونی که باید بجنگی بجنگ.نترس بد بخت.هرچند میدونم این یکی حس هیچ وقت ازت درست حسابی دور نمیشه.ترسووووووووو! ولی باهمون ترست بجنگ.بلاخره یکی از این دو میشه دیگه.یعنی:یا شهید میشی ودق میکنی ومیمیری.یا پیروز میشی و منو پیدا میکنی! هر دوش خوبه.مگه نه؟! آره.فکر کنم.درست میگی.یکی از این دو راه.باشه باشه. خب!تا کی؟! چی تا کی؟! بابا جان .تاکی.تا کی وقت میخوای؟که آدم شی.واسه خودت بشی. تا کی؟ .بدو. نه نه.تو رو خدا هولم نکن!باشه. وقت نخواه ازم.فرصت کم نده.سخته گفتم که!صبر کن.تو که صبر کردی .اینم روش. ای پرروی ابله!باشه.قبول!برو ببینم میخوای چه غلطی کنی که بهم برسی.آروم آروم بیا.برو پی کارت. !!! باشه رفتم.مرسی!سعی خودمو میکنم.زیاد! آفرین!من رفتم فعلا.خودت بیا سراغم دفعه بعد.با یه ماشین خوب! میخوام تخته گاز بریم به سوی هدف!بای. باشه.خداحافظ تقدیم به دوستم...سبز سکوت!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 15:24 توسط رضوانه خان بیگی |
|
سكته بهروز بقایی دقایقی پیش ازتئاتربا بهبود اوضاع جسمی، دیگر خطر سكته مغزی «بهروز بقایی» هنرمند صاحب نام عرصه تئاتر، سینما و تلویزیون كشورمان را تهدید نمی كند. احمدی، منشی بخش بیمارستان جم با اعلام این مطلب به خبرنگار تئاتر فارس گفت: خوشبختانه خطر كاملا رفع شده است و دیگر خطر سكته مغزی «بهروز بقایی» را تهدید نمیكند و ایشان با تلاش پزشكان به شرایط ثبات جسمانی رسیدهاند. وی افزوذ: آقای «بهروز بقایی» در حال حاضر در بخش IC general بیمارستان جم بستری است و با توجه به خطر لخته شدن خون در مغز ایشان رد شده است هماكنون در شرایط خوبی به سر میبرند اما همچنان توانانی صحبت كردن را ندارند كه این مشكل زودگذر است و با كمی استراحت برطرف خواهد شد. این مسئول خاطرنشان كرد: « وی روز گذشته 17 آبان ماه ساعاتی قبل از آغاز اجرای نمایش«هاملت با سالاد فصل» از سوی پزشك معالجش ملزم به بستری در بیمارستان شد ولی به دلیل اجرای نمایش، از این اقدام خودداری كرد كه در راه تالار سنگلج دچار عارضه مغزی شد. این در حالی است كه با بروز این اتفاق «هادی مرزبان» كارگردان نمایش، خود در ایفای نقش به جای بقایی پرداخت.
برای بهبودی کامل ایشان همگی دعا می کنیم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 13:37 توسط رضوانه خان بیگی |
|
|
||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 16:3 توسط رضوانه خان بیگی |
|
||||||||||||||||
|
عاشق آسمان...عاشق باران و...عاشق دریا هستم.
رنگ وبو وطراوت تنها تو را دارند آنها.تو خورشید آرامشی بر قلبم. گالری دلم پر است از نقش و نگار مهر و شور تو...و تو آن را آراستی. وهستم باتو...زنده...جاوید...سبز و تو هدیه ای از جانب خدا برایم. در آرزوی تو هستم. یادت هست آن روز پاییز و قدم های ما بر روی زمین عشق و ریزش برگ درختان و بوسه شان به رد پای ما و افتخار اشک چشمان آسمان از شوق در آن زمان؟... چه زیبا بودی آن زمان و با شکوه! وحال هم همانی!...با شکوه تر از همیشه. بهترین ها را دنیا دنیا دنیا برای تو میخوام و زیباترین ها را بی نهایت برایت خواب هایم را با تو طرح میریزم...با تو رنگ میکنم...باز هم نیازمند تو... به آنها گفتم که تو فرشته ای...تنها خندیدند...باورشان راست نیست اما مهم این است که تو آنی که حس میکنم.وخدا میداند مرا...میداند تو را حرف های دلم برای دیگران سخت دشوار است...اما تو درکت دریایی است و پاک دلتنگی هایم... راز هایم را هرچند دشوار زیبا می فهمی...و من مست توام. حق بده...حق بده به من یارم که بی تو زندگی را پوچ بدانم...تو خود یک جهانی. از خود به دیگران می بخشی...و دیگران از خود برای تو ............آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه!... سوخته است دلم...سوخته است قلبم...آتش دارد...وتو در مقابل کوهی از بی مهری و پستی فقط لبخند می زنی...لبخندی که نور دارد.تو چه هستی؟؟؟!!!که هستی عزیز،زیبا،دردانه،نازنین؟ در ابهت تو مانده ام...تو خدایی هستی...و دانم خدا چقدر عاشقت است...خوشا به حالت! فقط تو را به خدا بهترین من...قلب مرا نلرزان...اشک مرا نریزان...جان مرا نسوزان...آخ...نه! تو تقصیر نداری...دست تو نیست هیچ گاه...تعجبت را حس کردم،اینگونه نگاهم نکن...آری!با یک نگاه مستت شدم و تا حال در آن ماندم و تو نمیدانی...تنها بدان که بی نظیری...از ابتدایم انگار تو را میشناختم...گم کرده بودم تو را...و به تازگی یافتمت.وای!چقدر این خنده ریزت را ستایش میکنم. تنها یک آرزو دارم و از توست:در کنارم بمان بهارم...زمستانم نکن...بگذار خوب زنده بمانم و باز هم از تو نفس کشم.
امضا :دیوانه ی تو. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 11:37 توسط رضوانه خان بیگی |
|
|
تولد ۵دی ماه ۱۳۱۷
۲۶ دسامبر ۱۹۳۸ متولد:تهران اصالت :کاشانی خانواده اش در کار تعزیه بوده اند. تحصیلات دانشگاهیش را در رشته ادبیات ناتمام گذاشت. در سال ۱۳۳۸به استخدام اداره کل ثبت اسناد واملاک دماوند درآمد. زمینه فعالیت:کارگردان سینما وتئاتر و نمایشنامه نویس ،فیلمنامه نویس و محقق . سال فعالیتش از ۱۳۴۰ شروع وتاکنون ادامه دارد. همسرش:مژده شمسایی-چهره پرداز و بازیگر سینما. دارای ۳ فرزند. در سال ۱۳۴۱ به اداره هنرهای دراماتیک که بعدها به اداره برنامه های تئاتر تغییر نام داد منتقل شد. فعالیت در سینما را با فیلمبرداری یک فیلم هشت میلیمتری چهار دقیقه ای سیاه وسفید در سال ۱۳۴۱ آغاز کرد. در سال ۱۳۴۹ اولین فیلم بلندش (رگبار) را ساخت. چریکه تارا ومرگ یزد گرد فیلمهایی که او در سالهای ۱۳۵۷ و۱۳۶۰ ساخت تاکنون در محاق توقیف می باشند. او متاسفانه در سالهای پیش وپس از انقلاب برای ساختن فیلم های خود با مشکلات وسنگ اندازی های بسیار روبرو بوده. او تا کنون ۹ فیلم بلند و۴ فیلم کوتاه ساخته و آخرین فیلمی که پس از ۱۰سال به نمایش عمومی درآمد سگ کشی(۱۳۸۰)بود که با استقبال گسترده مردم روبرو شد. او درکنار کارگردانی سینما،بزرگترین فیلمنامه نویس سینمای ایران به شمار می رود. آخرین ساخته سینمایی او وقتی همه خوابیم نام دارد که در سال ۱۳۸۷ ساخته شد.
او از سال ۱۳۴۰ به صورت جدی به نوشتن نمایشنامه پرداخت ودر سال ۱۳۴۵ اولین نمایشنامه خود را کارگردانی کرد. او به همراه مرحوم اکبر رادی وغلامحسین ساعدی از پایه گذاران موج نوی نمایشنامه نویسی ایران می باشند. اجراهای صحنه ای او اغلب از تئاتر های پر مخاطب بودند. بیضایی در سال ۱۳۵۸ نمایش مرگ یزد گرد را روی صحنه برد،او بعد از ۱۸ سال محروم شدن از صحنه در سال ۱۳۶۷ دو نمایشنامه کارنامه بنداریدخش وبانو آئویی را به طور همزمان در سالن چهارسو وسالن قشقایی واقع در تئاتر شهر به روی صحنه برد. شب هزار ویکم را نیز در سال۸۲ در سالن چهارسو اجرا کرد. در تابستان ۸۴ نمایش مجلس شبیه در ذکر مصایب استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رخشید فرزین را در سالن اصلی تئاتر شهر به روی صحنه برد که باز هم با استقبال گرم تماشاگران روبرو شد.اما پس از مدتی کوتاه و پس از ۲۴ اجرا به دلیلی نامعلوم اجرای آن متوقف گردید. در سالهایی که استاد از صحنه به دور ماند ومجال فیلمسازی را نداشت به نوشتن نمایشنامه وفیلمنامه وپژوهش مشغول بودند که پژوهش های ایشان در زمینه تئاتر و سینما بود که در حال حاضر از منابع درسی دانشجوبان رشته تئاتر محسوب می شود. متاسفانه وی در سالهای پس از انقلاب فرهنگی اجازه تدریس در دانشگاه را ندارند.
.
تعدادی از اجراهای تئاتر:ضیافت ومیراث(۱۳۴۶) سلطان مار(۱۳۴۸)،مرگ یزدگرد(۱۳۵۸)، کارنامه بنداریدخش(۱۳۷۶،۱۳۷۷)،بانو آئویی (۱۳۷۶،۱۳۷۷)، شب هزار ویکم(۱۳۸۲) و...
تعدادی از نمایشنامه هایش:مترسکها درشب، سه نمایشنامه عروسکی،قصه ماه پنهان، پهلوان اکبر می میرد، هشتمین سفر سندباد، سلطان مار،ساحل نجات،چهار صندوق،ایوان بلخ، گمشدگان،فتح نامه کلات،سهراب کشی و...
فیلم ها: عمو سبیلو،عیارتنها،رگبار،غریبه ومه، سفر،چشم انداز،آینه های روبرو، روز واقعه،باشو غریبه کوچک،گیل گمش، سفر به شب و...
درود...جاودانیش،موفقیتش آرزوی ماست...
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 16:33 توسط رضوانه خان بیگی |
|
|
خستم!داغونم...
خیلی اذیت می کنن دنبال دزدیدن خوشیمونن چی چی؟هان؟! شما؟! تو هم خسته ای؟ مگه میدونی از چی میگم؟ خب؟ قبول.ولی... چقدر؟اندازه من؟فکر نکنم... اصلا مگه تو جنست چیه؟ هان؟؟؟!!!!!!!!!!! جدی؟!!! جنس عود و تار و دریا؟
جنس شقایق؟ پس با منی؟ ببخشید عزیزم! میدونی دردم چیه...منو می فهمی. مگه نه؟ چی کار میشه کرد؟خورشیدو دزدیدن! دارم خل میشم! چی؟ دعا؟دعا کنیم؟ یه نفری فایده نداشته؟ محکم بخوایم؟ من همیشه دعا می کنم. چشم.بازم دعا می کنم. اصلا قبول.بقیه رو هم صدا کن بیا با هم دعا کنیم یعنی امیدی هست؟! شبمون تیره و سیاهه خستم دنبال مهتابم! خدا با ماست؟ همراه ما؟ دوستمون داره؟ چی؟ خودشم مثل ماست؟ آره شنیدم.یعنی میدونم خودشم این کارست راست میگی. دعا می کنیم. فرشته هم که کنارمون هست. بیا درخت باشیم دیگه چی از این بالاتر که خدا کنار ماست؟
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 14:11 توسط رضوانه خان بیگی |
|
|
دیگران چه بخواهند چه نخواهند
تو هستی نازنینم
دیگران چه بخواهند چه نخواهند
تا ابد...تو هستی بهترینم
من در عطش نور و نوای ناب توام
که چون تار در قلبم زیبا زمهر مینوازی و
قلبت خود دریای بی کران است در خاطرم و بدان باتک تک عطر خوش نفسهای سبزت
زنده ام هر چند خسته ام اما برای تو و مثلت می رقصم وشقایق می مانم از بهار میخوانم...از نامی که یاد توست تو با باران برابری بر دلم غوغا می کنی از آرامش و می باری. جالب این است که تو جنس منی مونثی از نسل آفتاب! اما میخواهمت که تا هستم بستایمت.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 20:21 توسط رضوانه خان بیگی |
|
|
خورشید را نشانه نیست
مهتاب به مرداب فرو رفته وتیر سیه آلود به سوی شقایق روانه گشته دریا غرق خون است از غصه موجش بیمار ونالان ودیگر برای دوست نمی رقصد گل پاکی پژمرد...شرارت بوسه ای ابدی به رویای سبز زد و... در من...در جنس من(تو) کوبید با سنگ نقشه تباهی را.... اما در گوشه ای از دلمان نوری روشن است تنها به یاد عشقمان که شاید مرده ای زنده است با خاطر آن نفس می کشیم . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 21:20 توسط رضوانه خان بیگی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سبز سبزم ریشه دارم
من درختی استوارم. گرچه راه این شب طولانی ست اما خدایم برای دست برداشتن از تلاش راضی نیست برای وصال با روزی روشن. و...باتو ای دوست شقایق شناس ومجنون پرواز میکنم. وبا فرستادن فاتحه ای برای روح تمامی هنرمندان برجسته هنرهای نمایشی،تصویری وتجسمی و موسیقیدان های نامی کشور و... وشادی روح عزیزانمان و زنده کردن یاد وخاطره شان به رسم آنها بار دیگر دفتر عشق را آغاز می کنیم. |
| پیوندهای روزانه |
|
خیلی اتفاقی!!! سبز سکوت سودالیت بچه هنری آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 |
|
RSS
|