طنز الاغ !
* این بار خیلی اتفاقی شد اومدن و آپ کردنم!
به سراغ من اگر مي آيي نرم و آهسته بيا
* این بار خیلی اتفاقی شد اومدن و آپ کردنم!
دوشنبه هفته دیگه می تونه روز بزرگی برام باشه!
نوشته هامو دارم میبرم واسه نظر و ایده و شاید ایراد گرفتن و
راهکار دادن ،برای چاپ!
توکل کردم به خدا . می خوام فقط به شدنش فکر کنم!
احتمالا تا قبل چاپ ، پاور پوینت نوشته هام رو به شکلی جدید
به دستتون می رسونم!
شما تنها برام دعا کنید! تفالی زدم به حافظ شیراز،این برام اومد:
عشق تو نهال حیرت آمد وصل تو کمال حیرت آمد
بس غرقه حال و وصل کاخر هم بر سر حال حیرت آمد
یک دل بنما که در ره او بر چهره نه خال حیرت آمد
نه وصل بماند و نه واصل آنجا که خیال حیرت آمد
از هر طرفی که گوش کردم آواز سوال حیرت آمد
شد منهزم از کمال عزت آن را که جلال حیرت آمد
سر تا قدم وجود حافظ
در عشق نهال حیرت آمد.
جوابمو گرفتم!
وای! ای حافظ ! من اگر تو رو نداشتم، چه می کردم؟! مررررررررررسی!
نه انقدر منطقی ام که احساس یا عاطفه ای نداشته باشم
و نه انقدر احساساتی که به طور کل از منطق دور باشم.
هر دو رو دوست دارم و هر دو رو می خوام که تا زنده ام داشته باشم.
اما چند وقتی هست که بین منطق و احساسم جنگ بدی درگرفته!
امان از روزگار که این دو رو این طور به جون هم انداخته.
راستش یه سری دل نوشته یا شاید گفت ذهن نوشتس
(چون هنوز تو ورق نیومده!) که می خوام تکمیلشون کنم و کتابشون کنم.
اما منطق میگه نکن و احساس میگه بکن!
نمیدونم طرف کدوم رو باید بگیرم!
از منطق پرسیدم دلیل مخالفتش رو...دلیلش قانع کننده و درست بود!
از احساس هم پرسیدم دلیل موافقتش رو...مال اونم درست و غیر قابل رد بود!
نزدیکه که دیوانه بشم دیگه! موندم بودم توش كه...
ولی دیگه نمی خوام به نگرانی هام و هیچ چیز دیگه فکر کنم.
فقط می خوام این کار رو انجام بدم! و از منطق عزیزم معذرت بخوام و
بگم بهش دوستش دارم و شرمنده ام که اینبار ازش می خوام سکوت کنه!
می خوام کتابم رو کامل کنم! کتابی که کاملا حرف واقعی دل و روح
منه. و قصد دارم سعی خودمو بکنم برای چاپش،احتمال میدم که اذیتم کنن
و نزارن که این اتفاق بیفته(دیگه فکر کنم بدونید این اذیت از طرف کجاست)
اما قرار گذاشتم که اگه می خواستن چنین کاری کنن و درکم نکنن بهشون
بگم به درک و خودم دست به كار شم ،خودم كار جلد و ورقه هاش و ساير
اقدامات مهمش رو انجام ميدم و به دست دوستانم ميدم يا اگر دوستي
راهش دور بود براش مي فرستم!
كاري ندارم كه دوستانم حرفام رو بفهمن يا نفهمن،درك بكنن يا نكنن و
براشون مهم باشه يا نباشه. مهم برام اينه وظيفه روح خودم كه گفتن حرف
دلش هست رو به همه بگم فقط . همين!
و اميدوارم خدا ازم راضي باشه! اگه خدا بخواد و كمكم كنه احتمالا اقدامات
اوليش رو فردا شروع مي كنم و سعي مي كنم هرچه سريعتر به دست
دوستانم برسونمش!
خلاصه...اين حرف امشب دل من بود! برام دعا كنيد.مرسي.
پي نوشت :(قصدم براي اين كار اينه كه با اين عملم كاري كنم كه همه شما مجاب شده
و حرف واقعي و راست حسيني دل خودتون رو به هرشكلي بنويسيد و به دوستان بگيد!)
و واقعا چه شود! روزي برسه كه خيليا اين كار رو انجام بدن دنياي خود و اطرافيانشون
مي شه يه گلستان خوشگل و باحال! اي كاش.
سکوت می کنم!
فقط سکوت می کنم و کمی نظاره !
و...هیچ هیچ.
تنها سکوت می کنم.